توجه: من به قهرمان داستان به عنوان یک زن و از شخصیت اصلی به عنوان یک او اشاره می کنم. نمیدانم چرا وقتی سالها میخواستم این عنوان کوتاه را تماشا کنم، هرگز نتوانستم آن را تماشا کنم. از آنجایی که اخیراً Aoi Hana، اقتباس دیگری از همان مانگاکا را دوباره تماشا و بررسی کردم، تصمیم گرفتم همین کار را با این مانگاکا انجام دهم و باید بگویم که این عنوان به وضوح بهتر است. تصادفاً (یا نه)، سبک بصری مشابه، آثار هنری ثابت، پسزمینههای ظاهراً ناتمام و در عین حال زیبا، و این بار، حرکات، عبارات و زبان بدن بسیار واضحتر و گویاتر است که باعث میشود این شخصیتها احساس سرزندهتری نسبت به شخصیتهای دیگر داشته باشند. نمایش دیگر حتی دارای همان مشکلات طراحی کاراکترهای بسیار ساده است که حتی برای سایرین از همان سری به نظر می رسد، و دقیقاً مانند آن عنوان دیگر و بسیاری از انیمه های دیگر در آنجا، مشکلی در نور وجود دارد که باعث روشنایی نیز می شود. به حدی بالاست که گاهی اوقات قادر به دیدن آنچه روی صفحه است نیستیم، اما باز هم، این موضوع نزدیک به پایان از بین می رود. تقریباً به نظر می رسد که همان تیم پشت هر دو اقتباس بوده است.
افتتاحیه تصمیم گرفت به دلایلی کلاس درس را با اشعار روی صفحه نمایش دهد، این یک آهنگ jpop خوب است اما چیز زیادی نیست، حتی برای این نمایش بسیار پرانرژی است. پایان زیبا و مناسب تر است. به طور کلی موسیقی پس زمینه زیبا و آرامش بخش است، آن را با مجموعه مناسب است، اما موفق باشید آن را پس از پایان نمایش به یاد داشته باشید. جلوه های صوتی نیز مناسب هستند. صداپیشگی مورد عجیبی است، در ابتدا برای شخصیت ها عجیب به نظر می رسد، در نهایت به خوبی با آنها سازگار می شوند و همه در اجراها که حتی برای لحن ها و بازی های معمول خود غیرمعمول هستند، عملکرد خوبی داشتند. شخصیت اصلی صدای پختهتری نسبت به آنچه انتظار میرفت دارد، اما ظاهراً انیمه عمداً آن را برای یک نقطه درون داستانی ساخته است، بنابراین خوب است.
اگرچه هورو موسوکو دارای عناصر تکرارشونده یک عاشقانه دوران راهنمایی است، اما هورو موسوکو در درجه اول یک درام دوران بلوغ درباره افراد تراجنسیتی، به طور دقیق تر، دو قهرمان داستان است. پیش فرض به تنهایی باعث می شود که از ابتدا متمایز شود. با وجود این، اینطور نیست که فقط شخصیتهای اصلی مهم هستند، بلکه واضح است که تمرکز روی آنها قرار گرفته است، اما انیمه زحمت میکشد که بازیگران ثانویهاش را نیز دنبال کند و افکار آنها در مورد موقعیت، ناامنیهای خودشان و پویاییهای متفاوت بین همه را پوشش دهد. آنها پیچیده تر از آنچه در ابتدا به نظر می رسد تبدیل می شوند.
ساختار داستان تفاوت چندانی با هر نمایش مدرسه دیگری ندارد، زیرا شخصیتها کارهای معمولی انجام میدهند، از نمایش صحنهای برای جشنواره، فعالیت در باشگاههای خودشان، دور هم جمع شدن در تعطیلات و سپس جدا شدن در کلاسهای مختلف. سال بعد اما هنوز با هم به خانه می رویم، همه این چیزها. اما حداقل باعث میشود که آنها را به طرح اصلی مرتبط کنیم، زیرا کلاسها برای قهرمانها بازیهای متقابل ایجاد میکنند تا شخصیتی از جنس مخالف را بازی کنند، و این دلیلی است که آنها دوباره به هم میرسند. و حتی پس از آن نیز با واداشتن نقشها به برخی از دوستانشان، انتظارات را تغییر میدهد، بنابراین به جای اینکه آنها را فقط به عنوان بازیگران نقش مکمل داشته باشند، آن شخصیتها را نیز تقویت میکند.
این سریال در درجه اول بر روی نشان دادن ذهنیت دو شخصیت اصلی خود، دختر تراجنسیتی مرد بیولوژیکی شوویچی و پسر تراجنسیتی زن بیولوژیکی ساکاتسوکی تمرکز دارد، احساس آنها با بدن و لباس هایشان و نحوه تماشای و درک دیگران از آنها. همچنین به این موضوع می پردازد که چگونه ابتدا همه افراد در گروه دوستان به محض شناختن، متوجه می شوند و نسبت به آنها اقدام می کنند، تنش های عاشقانه بین آنها اضافه می شود، اختلافات درونی به همین دلیل، برخی از آنها حمایت می کنند، برخی دیگر تلاش می کنند اما باز هم نمی پذیرند. در کل یا حداقل نه آنطور که ادعا می کنند صادقانه انجام می دهند، برخی از آنها در موضعی مبهم و گیج کننده ایستاده اند و برخی دیگر مستقیماً می خواهند از آنها دور بمانند. نه تنها این، بلکه به دلیل ابتکار خود شخصیت های اصلی، شخصیت های دخیل دیگری نیز در مورد آنها باخبر می شوند، از اقوام، آشنایان، علایق عشقی، حتی کل مدرسه، و فقط با گروه اصلی دوستان، نیز وجود دارند. واکنش ها در مورد آن تقسیم شده است.
این باعث میشود که شخصیتهایی که دو مورد اصلی را نمیپذیرند، آشکارا دوستداشتنی نباشند، اما از نظر نویسندگی این خوب است، زیرا نشان میدهد که چگونه افراد تراجنسیتی حتی توسط خانوادههایشان طرد میشوند. با وجود این، هیچ شخصیتی بهعنوان خوب یا بد معرفی نمیشود، آنها بیشتر در مورد موقعیت به دلیل غیرمنتظره بودن آن گیج میشوند، به جای اینکه آشکارا شوویچی را تحقیر کنند، حتی انتظارات او را زیر پا بگذارند، زیرا پدرش در نهایت یکی از حامیان اوست. خانواده اش، زمانی که او انتظار داشت که او بیشتر از همه علیه او باشد. خواهر او مبهم ترین است، زیرا او به نوعی به طرز عجیبی به "برادر کوچک" خود اهمیت می دهد، اما هنوز دختر بودن شوئیچی را قبول ندارد، حتی او را یک دیوانه و منحرف و چیزهای پست تر خطاب می کند. با وجود این، در برخی مواقع او از این که دوست پسر خودش چگونه از خواهرش حمایت می کند بسیار خوشحال است، بنابراین، می توانم بگویم که او در نهایت در یک حد وسط عجیب ایستاده است.
یکی دیگر از شخصیتهای مبهم، قلدر سابق دوی است که شوئیچی را به دلیل ویژگیهای زنانهاش مسخره میکرد، اما در زمان حال به نظر میرسد از او حمایت میکند و حتی در نهایت به عنوان نویسنده نمایشنامه دوم به پایان میرسد و حتی برخی افراد این نظریه را مطرح کردند که او دوست دارد. قهرمان داستان این سخت ترین فرد برای خواندن در کل نمایش است.
این سریال همچنین زحمت نشان دادن تفاوتها در تعصب و قضاوت نسبت به دو جنسیت اصلی را دارد، زیرا تقریباً هیچکس وقتی ساکاتسوکی به عنوان پسر ظاهر میشود، کار بزرگی انجام نمیدهد، اما زمانی که شوویچی همین کار را میکند، اما به عنوان یک دختر، به یک رسوایی بزرگ تبدیل میشود. بنابراین حدس میزنم میتوانید بگویید چگونه مردسالاری ظالمانه نسبت به مردان و مردانگی را به روشهای خاص خود، حداقل در ژاپن، نشان میدهد.
با این اوصاف، همه چیز در فیلمنامه خیلی خوب نیست. به وضوح مسائل مربوط به سرعت وجود دارد، زیرا اقتباس از جلد ششم مانگا شروع می شود، و همه چیز را از قبل از طریق مکالمات یا فلاش بک های سریع ارجاع می دهد. همانطور که ارائه به جای گفتن نشان می دهد، این یک کیسه ترکیبی است، و به بیننده اجازه می دهد تا چیزها را خودش بفهمد، چیزی که وقتی به خوبی انجام شود و واضح باشد به عنوان یک نکته مثبت قدردانی می کنم، اما به این ترتیب پس زمینه را نیز ترک می کند. شخصیت ها و برخی از پویایی آنها به عنوان اطلاعات پس زمینه و ناقص. خوب، حداقل افرادی که پشت آن بودند، کار خوبی انجام دادند تا دو شخصیت اصلی را دنبال کنند و همچنین دیالوگهای درونی را به بقیه آنها ارائه دادند تا به خوبی آنها را به خوبی نشان دهند، علیرغم اینکه پسزمینههایشان را به طور کامل نشان ندادند.
این تنها مسئله روشن در سرعت آن نیست، زیرا اعترافات عاشقانه، تغییر در فصلها، ماهها و سالها، جداییها و موارد دیگر با عجله نشان داده میشوند و باعث میشوند برخی از رویدادها با سرعت بیشتری نسبت به آنچه که بهینه است اتفاق بیفتند. دو قسمت حتی بهعنوان قسمتهای ویژه با صحنههای اضافی دوباره منتشر شدند، به همین دلیل، در آن نسخههای جایگزین بهتر جریان داشت، اما همچنان چیزی از نسخه پخششده از دست میداد، بنابراین حدس میزنم مانگا اصلی تنها از این سه قسمت باشد که احساس میکند واقعا کامل است.
موضوع دیگر پایان بندی است، که به هیچ وجه بسته نیست، احساس میکند که شما را مجبور به خواندن منبع میکند، در حالی که در عین حال برای برداشتی کاملاً ولرم و مختلط پیش میرود. علیرغم سروصدای زیادی که همه درباره شوویچی به راه انداختند، و برخی از همکلاسی هایش او را مسخره کردند، از یک قسمت به بعد به نظر می رسید همه او را می پذیرفتند، که یک پایان خوب اما عجیب ارائه می شود، زیرا احساس می شود چیزی در این بین گم شده است. . اگرچه این تنها مشکل آن نیست، زیرا به نظر می رسد برخی از نزدیک ترین شخصیت ها به او، و به طور مبهم، حتی خود او، هنوز شوئیچی را در انتها او می بینند.
خب، این، و همه هنوز هم در طول نمایش به شوویچی به عنوان یک پسر و ساکاتسوکی به عنوان یک دختر اشاره می کنند، هیچ کس از ضمایر مناسب برای آنها استفاده نمی کند. بنابراین سریال در نهایت برداشتی مبهم دارد، اما من حدس میزنم از یک انیمه 2011، بر اساس یک مانگایی که در سال 2002 شروع شد، انتظار داشت. و بررسی آنها، از بیان صریح و اتخاذ موضع حمایتی در مورد آنها. این موضوع اهمیت و ارزش آن را از نظر موضوع کم نمیکند، اما احتمالاً احساس میشود که جرأت نکرده است تا آنجا را ادامه دهد و در زمان مصرف آن کمی قدیمی شده است.
از آنجایی که من یک مرد آرژانتینی سیسجندر هستم که در یک خانه کاتولیک و LGBT+فوبیک متولد شدهام، نمیدانم نمایش مبارزات شخصیتها چقدر دقیق است، بیشتر احساس میکردند که آنها میخواهند لباسهای جنس مخالف بپوشند. ، اما ترکیب افکار درونی آنها و دیدگاه های دیگران موضوع را به سطح بزرگتری رساند. هنوز باید بگویم، من در مورد اعتبار برخی شرایط در کل کار تردید دارم. اول این که چقدر خوش شانس بودند که دو نفر اصلی با یک زن تراجنسیتی (و فکر می کنم ترنس سکشوال هم هستند، اما مطمئن نیستم، چون خیلی واضح نیست) با آنها صحبت کردند و به نوعی به آنها کمک کردند، و همچنین زن دیگری. دختری که گاهی از یونیفرم مردانه استفاده می کند تا آنها را به شیوه خودش تشویق کند.
دوم، به نظر میرسد که بسیاری از شخصیتها به طور مبهم در مورد جنسیتهای خود در یک مقطع زمانی دچار تضاد میشوند، حداقل به نظر من در مورد چیبا، که میخواست رومئوی ژولیت شوئیچی باشد، چه در داخل و چه در خارج از نمایشنامه، اینطور به نظر میرسید، ماکو، که در به نظر می رسد نکاتی برای دوستش جذاب باشد و همانطور که گفتم خود دوی در کل این مجموعه سخت ترین نکته برای درک آن است. وجود تعداد زیادی از شخصیتهای احتمالاً دگرباشان جنسی در کنار هم در یک سری از زمانهای خود بعید به نظر میرسد، همچنین باور ابهام آنها برای اتخاذ موضع حمایتی از قهرمانان را سختتر میکند، اما همانطور که گفتم، در کل این انتقاد چندان مهم نیست زیرا این نکته نسبتاً مبهم باقی مانده است.
سوم، علیرغم سروصدای زیادی که روی دو قسمت آخر ایجاد شد و همه افراد شخصیت اصلی را مسخره کردند، هیچ کس به شدت با این ایده که در جشنواره بعدی رخدادهای متقابل برگزار شود، مخالفت نکرد، و حتی افرادی که شوویچی را مسخره می کنند، احترام می گذارند. موقعیت او به عنوان فیلمنامه نویس و کارگردان نمایش دوم. باز هم، به نظر می رسد چیزی نزدیک به پایان از دست رفته است.
چهارم، باورم برایم سخت است که بگذارند یک دانش آموز کلاس هایش را از دیگران دور کند، نه کمتر در بیمارستان.
نکتهای که میخواهم به آن اشاره کنم این است که ده سال بعد، «دوره آبی» اقتباس شد، و به نظر میرسد شخصیتی در آنجا میتواند هر چیزی را که میخواهد بپوشد، فکر میکردم در آنجا هم به طرز عجیبی پذیرفته شده است، اما ظاهراً امروزه قوانین در مدارس ژاپن این اجازه را می دهند، یا به یاد دارم که دو سال پیش وقتی شروع به تماشا و خواندن آن آثار دیگر کردم خواندم. این اعتبار Hourou Musuko را از بین نمی برد، اما مهم است که در نظر داشته باشید که وضعیتی که نشان می دهد ممکن است امروزه متفاوت باشد.
در مورد شخصیتها، آنها تا حدودی مشابه شخصیتهای Aoi Hana هستند، به همان اندازه که از سن و این ژانر انتظار میرود، بالغتر ظاهر میشوند، حتی در اینجا بیشتر به این دلیل که از آنها جوانتر هستند. از آن سریال های دیگر، اما حداقل در اینجا آنها هنوز برخی از ویژگی های کودکانه و درگیری های کوچک تر و واکنش های تکانشی را دارند تا باورپذیرتر شوند. پایان ناقص و تفاوت اپیزود آخر با آنچه قبلاً نشان داده شد، باعث می شود که کاتارسیس احساس کمبود، ناقص و ناهماهنگی کند، اما پیشرفت قوی برای دو شخصیت اصلی وجود دارد که با ادامه نمایش، خود را می پذیرند و با دیگران روبرو می شوند. ، حتی زمانی که شوئیچی همان طور که در ابتدا به نظر می رسید بسیار جسورتر و ساده تر است.
شخصیت هایی که می خواهم کمی بیشتر بگویم عبارتند از:
-چیبا که می خواهد از دو قهرمان داستان حمایت کند، اما به دلیل احساسات خود، در نهایت در دیدگاه های خود کاملا محافظه کارانه عمل می کند و در نتیجه شخصیتی بسیار متضاد ایجاد می کند. او همچنین "در آن سن" است و به عنوان یک عوضی بسیار بی ادب و بی ادب از یک دختر ظاهر می شود، اما جالب اینجاست که او خودآگاهی و بازتاب خود را نیز دارد، حتی در هنگام مواجهه با دیگران آن را می پذیرد. و همچنین صادقانه از خود بیزار است که به اندازه دیگران مهربان و گشاده رو نیست. بخشی از سریال نیز به نحوه کنار آمدن این شخصیت با خود و دیگران اختصاص دارد.
-Anna Suehiro، شخصیتی بدون عمق زیاد به تنهایی، اما یک رقیب قوی برای یکی از بهترین دخترها و دوست دخترها در کل رسانه. بالغ، مهربان، فهمیده و حامی. او کمی بیش از حد کامل به نظر میرسید، اما سریال به خود زحمت میداد تا برخی از ویژگیهای کودکانه و تکانشی او را نشان دهد، مناسب سن او، مانند شروع ناگهانی روابط، و همچنین محدودیتهای ذهنی باز او را نشان میدهد، که نتیجه آن دو صحنه عالی در نزدیکی است. پایان انیمه، یکی از آنها در ویژه.
-شخصیتهایی مانند ماهو و مومو، علیرغم اینکه خودشان به تنهایی دوستداشتنی نیستند، برای نوشتن مورد نیاز هستند، زیرا نشان میدهند که چگونه افراد تراجنسیتی میتوانند حتی توسط نزدیکانشان طرد شوند، و اینکه همه از آنها حمایت نمیکنند. حداقل ویژگیهای قابل نجاتی برای اولی وجود دارد که قبلاً به آن پرداختم، در مورد دوم نمیتوانم همین را بگویم، او نزدیک بود، یک ریاکار، و حتی به تنهایی شخصیتی نداشت، همانطور که فقط برای او تعریف شده است. نزدیک بودن به دختر دیگری این شخصیت چیزی به کل اضافه نمیکند، صادقانه بگویم، نقش او میتوانست توسط هر کس دیگری پر شود، و بهتر است، اما حداقل او زمان زیادی برای نمایش صفحه نمایش ندارد تا به عنوان یک نقص مهم به حساب بیاید.
علیرغم مسائلی که در اعتبار، سرعت، پایان و موقعیت خاص آن وجود دارد، من Hourou Musuko را یکی از موضوعیترین انیمههای مرتبط در بازار میدانم، حتی بیشتر با توجه به دوره زمانی که منتشر شد، و حتی بیشتر از آن برای منبع اصلی آن. بهعلاوه، این برشی از زندگی است که در آن همهچیز به نظر میرسد که طرح را به جلو میبرد، و این کار خوبی را نشان میدهد که چندین دیدگاه مختلف را نشان میدهد تا به فرضیهای که جالب اما ساده به نظر میرسد، پیچیدگی بیافزاید. نه تنها این، بلکه همچنین دارای یک بازیگر بسیار جذاب، بررسی شده و کامل با پویایی جالب بود، یا از نظر نوشتن برای آن دسته از کاراکترهایی که به تنهایی خوب نیستند. یازده قسمت من فکر نمیکنم ارزش تماشای مجدد آن زیاد باشد، اما قطعاً ارزش تماشای حداقل برای یک بار را دارد، به شرطی که از کسی که سیسجندر نیست متنفر باشید. اکنون باید بروم، یک داستان کامل از 123 فصل وجود دارد که میخواهم و باید در اسرع وقت بخوانم تا ببینم واقعاً همه اینها چگونه به پایان میرسد.